صوفی و مرد عسل فروش

روزی صوفی ای از راهی میگذشت؟صدای مرد عسل فروشی را شنید که میگفت:عسل ارزان دارم .صوفی به طرف مرد عسل فروش رفت و گفت:آیا عسلت را رایگان میدهی؟مرد عسل فروش با شنیدن این حرف،خشمگین شد و گفت:ای نادان،آیا تا بحال دیده ای که کسی چیزی را به هیچ بفروشد؟

در این هنگام ندایی آمد و گفت:ای صوفی به درگاه من بیا تا به هیچ،همه چیز به تو ببخشم.

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
کبری

[دست][دست][دست] عالی داداشتی مهربونم [قلب] بی شک همینطوره بدون هیچ منتی مجانی و...........[قلب] خدایا هزاران هزاران مرتبه شکرت[قلب]